|
فرهنگی سیاسی اجتماعی |
|
|
هاشمی همان کسی بود که در ماه رمضان امسال گفته بود من در خواب امام را دیدم که که به من می گفت من امروز تو را بیشتر از قبل حمایت می کنم. که این نهایت خرافه پرستی، عوام فریبی آمیخته با دروغ گویی است. و هاشمی کسی بود که بعد از امام تمام قدرت را در دست گرفت و اشرافیت، ریاکاری و شبه سرمایه داری را نهادینه ساخت. او فرزندان و نزدیکان خود را بر مناصب مهم اقتصادی و حکومتی گماشت و اریستوکراسی کثیفی را بنا نهاد. در آن شرایط انقلابی بعد از جنگ که بهترین زمان برای بنیان نهادن نظام عدالت محور بود او لیبرالسم اقتصادی ناقصی را بنا نهاد که کپی نظام شکست خورده و بهران اقتصادی به بار آور غرب بود البته با حذف نقاط قوت و مثبت آن. سرمایه داری اشراف محوری که بر پایه ی ارتباطات خانوادگی و آشنایی استوار بود. خاندان هاشمی پای خود را بر دوش فقرا نهادند و "پله های ترقی" را به سرعت طی نمودند. هاشمی در زمان امام(ره) جام زهر را به ایشان نوشاند و بعد از او انقلاب مستضعفین او را به سمت اشرافیت سوق داد. او ریاکاری، عوام فریبی و خرافه گرایی را در کنار غرب پرستی و سرمایه داری در خود جمع نمود. او در دروغ گویی نیز گوی سبقت را از زیردستان خود ربود و هر از چندگاهی سخنانی از امام نقل می کند که هیچ کس در هیچ جا از ایشان نشنیده است و جالب است که اضافه می کند "امام بارها می گفت" و "مبنای فکری امام این بود". نزدیک ترین افراد به هاشمی این ها هستند: مهدی هاشمی: بزرگترین و معروفت ترین مفسد اقتصادی در ایران که حکم جلبش صادر شده و به انگلیس فرار کرده و با این حال اضافه حقوق چند میلیونی از دانشگاه آزاد(جاسبی) می گیرد. او اغتشاشات 88 را طراحی نمود و به لیدر های اغتشاشات روزنانه بیش از یک میلیون تومان حقوق می داد. او در پرونده استات اویل از خارجی ها رشوه ها ی کلانی گرفت. در آن پرونده رشوه دهندگان خارجی توسط کشورهای خود محاکمه و مجازات شدند امام رفسنجانی اجازه نداد مهدی هاشمی را محاکمه کنند. مدارک تحصیلی او تقلب و غیر قانونی است. او اینک در لندن با سرویس های اطلاعاتی انگلیس همکاری می کند. او میلیاردری مرفه و خوش گذران است. جاسبی: او سی سال است که به خواست هاشمی رئیس دانشگاه آژاد است و درآمدهای این دانشگاه را در اختیار او قرار می دهد. البته او صادر کننده مدرک برای افراد خود نیز هست. فائزه هاشمی: در فساد اقتصادی او می توان چند کتاب نوشت. او با شاهان و امیرهای عربی ارتباط خوبی دارد و در مراسمات آن ها شرکت می کند. او اهل تفریحاتی چون رفتن به سواحل برزیل است. محسن هاشمی: او رئیس مترو و دفتر مجمع تشخیص است. هاشمی این مناصب را به او داده است. محمد هاشمی: او رئیس صدا و سیمای سایق بوده و اینک ثرتمندی مرفه است و با پول خود از برادرش حمایت می کند. موسویان: او در پرونده هسته ای در زمان خاتمی جاسوس بود و اطلاعات هسته ای را در اختیار انگلیس قرار می داد. هنگامی که جاسوس بودن او مشخص گردید هاشمی تمام قد از او حمایت کرد و اجازه نداد او را محاکمه کنند. کرباسچی: او یکی از نزدیکان مهم هاشمی است که در شهرداری تهران دزدی نمود و محاکمه شد. او معروف ترین مسئول مفسد اقتصادی محاکمه شده است. این رشته سر دراز دارد. هاشمی در انتخابات ریاست جمهوری از احمدی نژاد شکست سنگینی خورد. این در حالی بود که تمام اصلاح طلبان از او حمایت کردند و خاتمی با وجودی که مجری انتخابات بود عملا وارد میدان شده و حمایت خود را از او اعلام نمود. در آن زمان دانشگاه آزاد هزینه های سنگینی را برای تبلیغات هاشمی صرف نمود. هاشمی برای پیروزی دست به هر شگردی زد. اما احمدی نژاد وارد دایره ممنوعه شد و هاشمی به کنار رفت و از این زمان طراحی هاشمی برای براندازی احمدی نژاد آغاز شد. او به شاهان عربی نامه نوشت که نگران نباشید این دولت تا 6 ماه دیگر سقوط می کند. در انتخابات اخیر نیز شگرد القای تقلب را استفاده نمود و مهدی هاشمی را مسئول طراحی عملیات خیابانی و اغتشاشات نمود. دانشگاه آزاد نیز مسئول تأمین هزینه های مالی این اغتشاشات بود. آمریکا نیز بودجه کلانی را رسما برای براندازی حکومت ایران تصویب نموده بود که قسمت مهمی از آن در اختیار اغتشاش گران قرار گرفت. اما او دوباره شکست خورد.
چرا حضرات برسر عامل اصلی یعنی رئیس جمهور (حسن روحانی ) فریاد نمی کشند؟ مگر ایشان شخص اول اجرایی نیست مگر ایشان رئیس بانک مرکزی را انتخاب نمی کند چرا حضرات فقط کار روزنامه ای می کنند ومانند روزنامه صرفا اطلاع رسانی می کنند ؟ چرا همه حضرات برای انصراف مردم از گرفتن یارانه همه فتوا صادرکردند؟ راستی چرا درمورد حقوق های نجومی ساکت بودند.
بیانات رهبر معظم انقلاب: همیشه این ملت نیاز دارد به این که مسؤولان او پاسخگوی مسؤولیتهای بزرگ خودشان در مقابل ملت باشند و روح پرسشگری در مردم وجود داشته باشد.۱/۱/۱۳۸۴ افراد، مسئولین، خودشان را در معرض نقد و انتقاد قرار بدهند و پاسخگو باشند و پاسخ بدهند و تبیین کنند. خیلی از اوقات اگر چنانچه یک انتقادی به کسی بشود، این فرصتی است برای او که بتواند ذهن ها را روشن کند، تبیین کنند، حقیقت را بیان کنند؛ خیلی چیز خوبی است.۱۳۸۸/۰۳/۲۹ یک غرض عمده از طرح این شعار«سال پاسخگویی» در سال ۸۳ این بود که روح پرسشگری در ذهن ملت ایران زنده شود و مسؤولان احساس کنند که در مقابل مردم باید پاسخگو باشند. پاسخگویی و روحیهی پرسشگری و احساس مسؤولیت مسؤولان در مقابل مطالبات ملت، مخصوص سال ۸۳ نیست؛ همهی سالها به همین کیفیت است. البته نوع و مواجهه و پاسخگویی مسؤولان در قبال این شعار، یقینا برای ذهن مردم در انتخابها و قضاوتهای آیندهی آنان مؤثر خواهد بود.۱۳۸۴/۰۱/۰۱ شما بخشی از وقت امسال را برای گزارش دادن به مردم صرف کنید. اینکه ما گفتیم امسال، سال پاسخگویی است، مظهر این پاسخگویی همین گزارشهایی است که شما به مردم خواهید داد. بسیاری از کارهایی را که در بخشهای شما انجام گرفته – من البته اطلاع دارم، ولی در همین گزارشهای کوتاه، آنها را ذکر نکردید. ۱۳۸۳/۰۶/۰۴ امسال از نظر ما سال پاسخگویی مسؤولان نظام به مردم است. این در واقع پاسخگویی به خدا هم هست؛ همچنانکه پاسخگویی به خود هم هست. پاسخگویی، در واقع یک نوع کارنامهخوانی است؛ مثل دانشآموزی که در پایان سال تحصیلی کارنامهی خود را میخواند – هم خود او میخواند، هم اولیاء او میخوانند – نقاط قوت خود را میشناسد، نقاط ضعف خود را هم میشناسد؛ نمرهیی که مایهی خرسندی اوست، او را به ادامهی این کار تشویق میکند و نمرهیی که مایهی سرشکستگی اوست، او را به جبران این سرشکستگی وادار مینماید. ۱۳۸۳/۰۱/۰۲ هر انسان وقتی میخواهد حرفی بزند، اگر بداند در مقابل این حرف باید پاسخگو باشد، یکطور حرف خواهد زد؛ اما اگر بداند مطلقالعنان است و پاسخگو نیست، طور دیگری حرف خواهد زد. انسان وقتی میخواهد تصمیم بگیرد و عمل کند، اگر بداند در مقابل اقدام خود پاسخگو خواهد بود، یکطور عمل میکند؛ اما اگر احساس کند نه، مطلقالعنان است و از او سؤال نمیشود و او را به بازخواست نمیکشند، طور دیگری عمل میکند. ما مسؤولان خیلی باید مراقب حرف زدن و تصمیمگیری خود باشیم. مسؤولیت به همین علت محترم است و به همین جهت است که مردم برای مسؤول احترام قائلند؛ چون پشت سر کار و تصمیمگیری او دنیایی از مسؤولیت وجود دارد که او قبول میکند. اگر این شخص خود را مسؤول دانست، واقعا شایستهی این تکریم و احترام هم هست؛ اما اگر مسؤول ندانست، همه چیز مشکل میشود.۱۳۸۳/۰۱/۲۶ مسؤولان بخشهای مختلف به مردم گزارش بدهند که در دوران مسؤولیتی که در حال پایان یافتن است یا پایان یافته، چه خدمت بزرگ و چه کار شایستهیی را برای مردم انجام دادهاند. ۱۳۸۳/۰۱/۰۱ از نظر من، هیچ کس مصونیت آهنین ندارد. همه در مقابل قانون و مسؤولیتهای خودشان پاسخگو هستند و باید جواب بدهند. اما اینکه چرا من افرادی را نمیگمارم؛ پاسخ این است که طبق قانون عمل میکنم. گماشتن افراد، به عهدهی رهبری نیست. مهمترین و بیشترین بخشهای کشور، بخشهایی هستند که مسؤولیت گماشتن افراد در رأس آنها با رهبری نیست. طبق قانون، روالی وجود دارد؛ باید آن روال عمل شود. اعتراض به آنها هم، باز روال قانونی دارد که اگر مسؤولی کمکاری داشت و این ثابت شد، چگونه باید با او برخورد کرد.۱۳۷۹/۱۲/۲۲ مردمسالاری فقط این نیست که انسان تبلیغات و جنجال کند و بالاخره عدهای را به پای صندوق ها بکشاند و رأیی را از مردم بگیرد، بعد هم خداحافظ؛ هیچ کاری به کار مردم نداشته باشد! بعد از آنکه این نیمهی اول تحقق پیدا کرد، نوبت نیمهی دوم است؛ نوبت پاسخگویی است. دربارهی همین گروههای خاص، باز امیرالمؤمنین علیه الصلاه والسلام در این بیان مطالبی دارد: «لا تقولن انی مؤمر آمر فاطاع»؛ این جمله باز در همین نامهی مالک اشتر است. فرمود: نگو به من مأموریت داده شده، به من مسؤولیت داده شده و من صاحب فلان مسؤولیت شدهام – «آمر فاطاع»؛ بنده مسؤولم، دستور میدهم و شما باید اطاعت کنید؛ اینطور حرف نزن – «فان ذلک ادغال فی القلب»؛ این دل تو را خراب و نابود میکند؛ واقعش نیز همین است. بعد چند خصوصیت دیگر را ذکر میکند: «و تقرب من الفتن»؛ این، برگشت خشمآلود مردم را به تو نزدیک میکند. وقتی اینطور حرف بزنی، مردم از خودخواهی و من من گفتن تو و خود را محور همه چیز دانستن و مسؤولیتی برای خود قائل نبودن، برای همیشه ناخشنود میشوند.۱۳۷۹/۰۹/۱۲ مردم حق دارند بعد از گذشت زمان معقولی، از مسؤولان هر یک از بخشها سؤال کنند که نتیجهی کار شما چیست؟ باید خودتان را برای پاسخگویی آماده کنید. باید کار را بهگونهای تنظیم کنید که بتوانید محصول و نتیجهی آن را به مردم نشان دهید و دلیل نقایص آن را باز گویید. مردم حسابگر و هوشیارند.۱۳۶۸/۰۶/۰۸ بیانات در دیدار رئیس و اعضای مجلس خبرگان رهبریبسماللهالرّحمنالرّحیم با نگاهي به منابع اصيل اسلامي همچون قرآن و نهج البلاغه و با استناد به سخنان رهبر فرزانه انقلاب و امام خميني (ره) شاخصه هاي دولت مطلوب اسلامي را برشماريم. یکی از این شاخصه ها ساده زیستی است: يکي از مهمترين شاخصه هاي دولت مطلوب اسلامي، ساده زيستي مسئولان آن است. هرچند ساده زيستي براي تمام افراد جامعه ارزش محسوب ميشود، اما براي مسئولان و مديران جامعه، خصوصاً اگر شخص مسئول منتسب به دين باشد که در نتيجه رفتار وي در نگاه مردم رنگ ديني نيز به خود ميگيرد، يک ضرورت است. زيرا يکي از مهمترين اثرات ساده زيستي مسئولان، ترويج فرعنگ قناعت، ساده زيستي و دوري از تجمّلات در جامعه است.
امام علي (ع) ميفرمايند: «خداوند بر پيشوايان حق واجب كرده كه خود را با مردم ناتوان همسو كنند، تا فقر و ندارى تنگدست را به هيجان نياورد، و ثروتمند را به طغيان نكشاند.»(خطبه209)
رهبر انقلاب نيز در اين زمينه مي فرمايند: «يک وقت هست که ما در زندگي شخصي خود مثلاً حرکت اشراف گونه اي داريم بين خودمان و خدا؛ که اگر حرام باشد، حرام است؛ اگر مکروه باشد، مکروه است؛ اگر مباح باشد، مباح است؛ اما يک وقت هست که ما جلوي چشم مردم يک مانور اشرافيگري ميدهيم؛ اين ديگر مباح و مکروه ندارد؛ همه اش حرام است؛ بهخاطر اينکه تعليم دهنده ي اشرافيگري است به: اولاً زيردستهاي خودمان، ثانياً آحاد مردم به اين کار تشويق ميشوند. ما نبايد مردم را به اين کار تشويق کنيم. ممکن است در داخل جامعه کساني پولدار باشند و ريخت و پاش کنند - البته اين کار بدي است، ولي به خودشان مربوط است - اما ريخت و پاش ما اولاً از جيبمان نيست، از بيتالمال است؛ ثانياً ريخت و پاش ما مشوق ريخت و پاش ديگران است. واقعاً "النّاس علي دين ملوکهم". ملوک در اينجا به معني پادشاهان نيست که بگوييم ما پادشاه نداريم؛ نه، ملوک شماها هستيد؛ النّاس علي دين ماها.»(8/6/84)
اما در عين حال بايد توجه داشت که ساده زيستي مسئولين به معناي دنياگريزي در سياست گذاري هاي اقتصادي و بي توجهي به رفاه مردم نيست. رهبر انقلاب در اين زمينه نيز مي فرمايند:
«اين که دارم مي گويم، منظورم بهره مندي شخصي است؛ معنايش اين نيست که کشور، کار آباداني و عمران نکند و دنيا را آباد نکند. اينها هميشه، تخليهها و شبههافکني هاي مخالفين اسلام بوده؛ مي گفتند که اسلام با دنيا مخالف است؛ يعني دنيا را آباد نکنيم! نه، آن دنيايي که گفته مي شود، دنياي شخصي است؛ يعني خود شما دنبال تکيّف زندگي دنيايي نباشيد و زندگي را ساده بگذرانيد. معنايش اين است. اميرالمؤمنين (عليهالسّلام)، شخصاً زاهدانه ترين زندگي ها را داشت؛ اما در عين حال، مرتب هم کار مي کرد، مزرعه را آباد و چاه آب جاري مي کرد؛ جهاد مي کرد و کشور را اداره مي کرد؛ حکومت به آن عظمت را رياست مي کرد؛ سياستگذاري و سياستمداري مي کرد. غرض و مراد ما، دل سپردن به دنياست که البته مقدار زيادي از مشکلات ما ناشي از اين مسأله است! منِ مسؤول دولتي و حکومتي، يا من روحاني، بايد مواظب باشم - بخصوص ما دو صنف، خصوصيتي داريم - يک وقت گفتند: "واي به حال آن کساني که هر دو هستند؛ هم مسؤول حکومتي، هم روحاني"؛ اينها مشکلشان بيشتر و تکليفشان سنگينتر است! توقع مردم، بجا و بحق از آنها بيشتر است؛ خداي متعال هم آنها را بيشتر مورد سؤال قرار خواهد داد، چون اثر عملشان هم بيشتر است. ما بايد بيشتر مواظب باشيم.»(15/12/77)
امام خميني(ره) نيز پيرامون ضرورت ساده زيستي مسئولان مي فرمايند: «آن روزى كه دولت ما توجه به كاخ پيدا كرد، آن روز است كه بايد ما فاتحه دولت و ملت را بخوانيم. آن روزى كه رئيس جمهور ما خداى نخواسته، از آن خوى كوخنشينى بيرون برود و به كاخنشينى توجه بكند، آن روز است كه انحطاط براى خود و براى كسانى كه با او تماس دارند پيدا مىشود. آن روزى كه مجلسيان خوى كاخنشينى پيدا كنند خداى نخواسته، و از اين خوى ارزنده كوخنشينى بيرون بروند، آن روز است كه ما براى اين كشور بايد فاتحه بخوانيم. ما در طول مشروطيت از اين كاخنشينها خيلى صدمه خورديم. مجلسهاى ما مملو از كاخنشين بود و در بينشان معدودى بودند كه از آن كوخنشينها بودند، و همين معدودى كه از كوخنشينها بودند از خيلى از انحرافات جلو مىگرفتند و سعى مىكردند براى جلوگيرى. آن روزى كه توجه اهل علم به دنيا شد و توجه به اين شد كه خانه داشته باشم چطور، و زرق و برق دنيا خداى نخواسته در آنها تأثير بكند، آن روز است كه بايد ما فاتحه اسلام را بخوانيم.» (صحيفه امام، ج17، ص 377)
حضرت علی علیه السلام همچنين در نامه معروفشان به يکي از کارگزارانشان (عثمان بن حنيف)، که دعوت يکي از ثروتمندان را پذيرفته بود مي فرمايند: «گمان نمىكردم مهمانى مردمى را بپذيرى كه نيازمندانشان با ستم محروم شده، و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شدهاند. انديشه كن در كجايى و بر سر كدام سفره مىخورى؟ پس آن غذايى كه حلال و حرام بودنش را نمىدانى دور بيفكن، و آنچه را به پاكيزگى و حلال بودنش يقين دارى مصرف كن.»(نامه45)
دولت اسلامي بايد سيره حکومتي علي(ع) را شاخص خود قرار دهد که مي فرمايد: «من اگر مىخواستم، مىتوانستم از عسل پاك، و از مغز گندم، و بافتههاى ابريشم، براى خود غذا و لباس فراهم آورم، امّا هيهات كه هواى نفس بر من چيره گردد، و حرص و طمع مرا وا دارد كه طعامهاى لذيذ برگزينم، در حالى كه در «حجاز» يا «يمامه» كسى باشد كه به قرص نانى نرسد، و يا هرگز شكمى سير نخورد، يا من سير بخوابم و پيرامونم شكمهايى كه از گرسنگى به پشت چسبيده، و جگرهاى سوخته وجود داشته باشد. آفريده نشدهام كه غذاهاى لذيذ و پاكيزه مرا سرگرم سازد، چونان حيوان پروارى كه تمام همّت او علف، و يا چون حيوان رها شده كه شغلش چريدن و پر كردن شكم بوده، و از آينده خود بى خبر است. آيا مرا بيهوده آفريدند آيا مرا به بازى گرفتهاند آيا ريسمان گمراهى در دست گيرم و يا در راه سرگردانى قدم بگذارم.»(نامه45)
کساني که ساده زيستي را به زهد فروشي تفسير کرده و آن را ارزش نمي دانند، بايد پاسخ دهند که اين عبارات حضرت و دهها نمونه ديگر مانند آن را چگونه تفسير مي کنند؟
يکي ديگر از آثار مهم ساده زيستي مسئولان، اين است که قلوب مردم را به سوي خود جلب کرده و آرامش روحي را به جامعه تزريق ميکند. به همين دليل است که همواره عالمان ديني که همچون مردم عادي زندگي ساده و بي تکلفي داشتند مورد عنايت و محبت مردم بودند و مردم که ميان حرف و عمل اين بزرگان تطابق ميديدند، از جان و دل مطيع آنان بودند.
يکي ديگر از آثار ترويج روحيه قناعت و ساده زيستي در جامعه، «تقويت عزت و اقتدار ملي» است. تاريخ چه بسيار ملتها و حکومتهايي را به خود ديده که به خاطر روحيه ي تجملگرايانه ي سران و مردمانش تن به قراردادهاي ذلت بار داده و استقلال مملکتي را به پاي لذتهاي زودگذر قرباني کرده اند! اگر جامعهاي به حالت زهد و قناعت برسد و در برابر فشارها مقاومت کند و به خاطر برخوردار شدن از مواهب زودگذر دنيايي، عزت و استقلال خود را از دست ندهد، به آنچه که خود دارد، اکتفا ميکند و با تلاش و کوشش سعي ميکند که موقعيتهاي بهتري را به دست آورد.
امام اميرالمؤمنين(ع) در پاسخ به شريح (که از مسئولين حکومت بود) و خانه اي با قيمت گزاف خريده بود، با نگاه خشم آلودي فرمود: «اى شريح! به زودى كسى به سراغت مىآيد كه به نوشتهات نگاه نمىكند، و از گواهانت نمىپرسد، تا تو را از آن خانه بيرون كرده و تنها به قبر بسپارد. اى شريح! انديشه كن كه آن خانه را با مال ديگران يا با پول حرام نخريده باشى، كه آنگاه خانه دنيا و آخرت را از دست دادهاى. اما اگر هنگام خريد خانه، نزد من آمده بودى، براى تو سندى مىنوشتم كه ديگر براى خريد آن به درهمى يا بيشتر رغبت نمىكردى، آن سند را چنين مىنوشتم: اين خانهاى است كه بندهاى خوار آن را از مردهاى آماده كوچ خريده، خانهاى از سراى غرور، كه در محلّه نابود شوندگان و كوچه هلاك شدگان قرار دارد. اين خانه به چهار جهت منتهى مىگردد: يك سوى آن به آفتها و بلاها، سوى دوّم آن به مصيبتها، و سوى سوم به هوا و هوسهاى سست كننده، و سوى چهارم آن به شيطان گمراه كننده ختم مىشود، و در خانه به روى شيطان گشوده است. اين خانه را فريب خورده آزمند، از كسى كه خود به زودى از جهان رخت برمىبندد، به مبلغى كه او را از عزّت و قناعت خارج و به خوارى و دنيا پرستى كشانده، خريدارى كرده است. هرگونه نقصى در اين معامله باشد، بر عهده پروردگارى است كه اجساد پادشاهان را پوسانده، و جان جبّاران را گرفته، و سلطنت فرعونها چون «كسرى» و «قيصر» و «تبّع» و «حمير» را نابود كرده است.
آنان كه مال فراوان گرد آورده و بر آن افزودند و آنان كه قصرها ساخته و محكم كارى كردند، طلا كارى كرده و زينت دادند، فراوان اندوختند و نگهدارى كردند و به گمان خود براى فرزندان خود باقى گذاشتند، همگى آنان به پاى حسابرسى الهى، و جايگاه پاداش و كيفر رانده مىشوند؛ آنگاه كه فرمان داورى و قضاوت نهايى صادر شود «پس تبهكاران زيان خواهند ديد». به اين واقعيّتها عقل گواهى مىدهد هرگاه كه از اسارت هواى نفس نجات يافته، و از دنيا پرستى به سلامت بگذرد.»(نامه3)
يکي ديگر از برکات روحيه قناعت و ساده زيستي مردم که از ساده زيستي مسئولين ناشي مي شود، اصلاح الگوي مصرف و جهت دهي منابع به سمت توليد داخلي است.
ساده زيستي مسئولين همچنين يکي از بزرگترين عوامل تثبيت دولت اسلامي است؛ امام علي (ع) در کلامي گهربار قناعت را براي تثبيت حکومت کافي ميداند و ميفرمايند: «قناعت دولتمندي را بس [است.]» (خطبه229)
از آثار مهم ساده زيستي مسئولين «پايداري و شجاعت در دفاع از حق در مقابل باطل»، کسي که خود را به سادهزيستي عادت داده و دل از تعلقات دنيا کنده است، آمادگي کامل براي دفاع از حق در مقابل زورگويان دارد.
چنين کسي با شجاعت بيشتري در مقابل باطلگرايان ميايستد. امام خميني (ره) که روحيهي مبارزه با ابرقدرتها را با ساده زيستي قرين ساخته بود، ميفرمود:
«اگر بخواهيد بيخوف و هراس در مقابل باطل بايستيد و از حق دفاع کنيد و ابرقدرتان و سلاح هاي پيشرفته آنان و شياطين و توطئه هاي آنان در روح شما اثر نگذارد و شما را از ميدان بدر نکند، خود را به ساده زيستي عادت دهيد و از تعلق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهيزيد.»(صحيفه امام، ج19، ص 11)
تجملگرايي مسئولين سمّ مهلکي است که آثار مخرب آن دامان جامعه را خواهد گرفت. يکي از آثار مخرب تجمل گرايي مسئولان گسترش فساد و انحطاط اخلاقي در جامعه است. امام خميني (ره) در اين زمينه ميفرمايند: «اين خوي کاخنشيني اسباب اين ميشود که انحطاط اخلاقي پيدا شود. اکثر اين خويهاي فاسد، از طبقه ي مرفه به مردم ديگر صادر شده است.»(صحيفه ي نور، ج 17، ص 218)
ايشان همچنين در اين زمينه ميفرمايد: «اين طور نيست که انسان خيال کند که شيطان ابتدا مي آيد به آدم بگويد که بيا و برو طاغوتي شو؛ اين را نميگويد. قدم به قدم انسان را پيش ميبرد … اگر جلويش را گرفتيد، طمعش بريده ميشود و اگر جلويش را نگرفتيد، فردا يک قدم ديگر جلو ميرود. يک وقت ميبينيد که اين طلبه ي زاهد عابد، که در مدرسه زندگي ميکرد، متحول شد به يک نفر انسان طاغوتي.»(صحيفه ي امام، ج 18، ص14) ايشان در جايي ديگر خطاب به نمايندگان مجلس شوراي اسلامي بهصراحت ميفرمايند: «با زندگاني اشرافي و مصرفي نميتوان ارزشهاي انساني اسلامي را حفظ کرد.»(صحيفه ي نور، ج 19، ص 3)
و در نهايت يکي از سنتهاي قطعي پروردگار براي دولت و جامعه خوش گذران و تجمل پرست، سقوط و نابودي آن دولت و آن جامعه است. قرآن کريم در اين زمينه مي فرمايد: «وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها فَفَسَقُوا فِيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِيراً؛ و چون اراده کرديم که جمعيت و دياري را نابود کنيم، توانگران خوشگذران را وادار به فساد ميکنيم و وقتي به فسق پرداختند، سزاوار عذاب ميشوند. آنگاه آنجا را زير و زبر ميکنيم و نابودشان ميسازيم.»(اسراء/16) آنهایی که در کاخها هستند سعادتمند نیستند ما وقتی که ملاحظه میکنیم و سعادتها را سنجش میکنیم، میبینیم که سعادتمندها آنهایی بودند که در کوخها بودند. آنهایی که در کاخها هستند سعادتمند نیستند. آن مقداری که برکات از کوخها در دنیا منتشر شده است هیچ در کاخها پیدا نمیشود. ...طبع قضیۀ کاخنشینی، توجه به عیش و عشرت و توجه به دنیا و توجه به مال و منال است و نمیتواند شهوت و شکم، این طبقه را مهلت بدهد که در یک امر تفکری وارد بشوند و فکر بکنند. آنهایی که اختراع کردهاند، آنهایی که زحمت کشیدهاند و کتابهای ارزنده تحویل جامعه دادهاند در هر رشتهای، این کوخنشینان بودهاند. طبع کاخنشینی منافات دارد با تربیت صحیح، منافات دارد با اختراع و تصنیف و تألیف و زحمت.( ۰۱/۰۱/۱۳۶۲) کاخ نشینی خوی کاخ نشینی میآورد ما باید کوشش کنیم که اخلاق کاخنشینی را از این ملت بزداییم. اگر بخواهید ملت شما جاوید بماند و اسلام را به آن طوری که خدای تبارک و تعالی میخواهد، در جامعۀ ما تحقق پیدا کند، مردم را از آن خوی کاخنشینی به پایین بکشید، خود کاخنشینی این خوی را میآورد، ممکن است که در بین آنها هم کسی پیدا بشود لکن نادر است. توجه کنید که این ملتی که الآن کوخنشینانش مشغول فعالیت هستند و مشغول به زحمت هستند در جبههها و پشت جبههها، این کوخنشینان را زحمت بکشید که به همین حال خوی کوخنشینی و خوی اینکه توجه به کاخها نداشته باشند نگه دارید تا بتوانید ادامه بدهید زندگی صحیح اسلامی را. آن خوی کاخنشینی مضر است، خودش مضر نیست، خُویَش مضر است، لکن خود او، این خوی را دنبال دارد.( ۰۱/۰۱/۱۳۶۲) روزی که رئیس جمهور به کاخنشینی توجه بکند روز انحطاط او و اطرافیانش است آن روزی که دولت ما توجه به کاخ پیدا کرد، آن روز است که باید ما فاتحۀ دولت و ملت را بخوانیم. آن روزی که رئیس جمهور ما خدای نخواسته، از آن خوی کوخنشینی بیرون برود و به کاخنشینی توجه بکند، آن روز است که انحطاط برای خود و برای کسانی که با او تماس دارند پیدا میشود. آن روزی که مجلسیان خویکاخنشینی پیدا کنند خدای نخواسته، و از این خوی ارزندۀ کوخنشینی بیرون بروند، آن روز است که ما برای این کشور باید فاتحه بخوانیم.( ۰۱/۰۱/۱۳۶۲) یک موی شما کوخ نشینان بر همه کاخ نشینان ترجیح دارد من شما طبقۀ گودنشینان را از آن کاخنشینان بالاتر میدانم؛ اگر آنها لایق این باشند که با شما مقایسه بشوند. من وقتی که در انقلاب میدیدم که یک پیرمردی از آن گودنشینها از آن منزل محقر خرابه بیرون میآمد و میگفت که ما با بچههایمان صبح که میشود میرویم برای تظاهرات، [مباهات میکردم]. یک موی شما بر همۀ آن کاخنشینها و آنهایی که در این انقلاب هیچ فعالیتی نداشتند، بلکه کارشکنی هم تا آن اندازه که میتوانستند میکردند و الآن هم هر مقدار که بتوانند میکنند، یک موی شما بر همۀ آنها ترجیح دارد؛ بلکه مقایسۀ یک موی شما با آنها نباید صحیح باشد.(سخنرانی در حسینیه جماران) تو که میگویی من مسلمان هستم، چکاره هستی؟ ملت عدالت میخواهد، اتاق بزرگ نمیخواهد. ملت وزارتخانه میخواهد، وزارتخانۀ اسلامی، نه آن وزارتخانۀ کاخ دادگستری، کاخ نخستوزیری، کاخ وزارتِ مالی، هی کاخ! کاخ مال ملت است. این تزییناتی که الآن در این کاخها موجود است، علاوه بر اینکه بسیاریاش یا بعضیاش از محرّمات است و حتماً باید دولت توجه کند به آن، دولتی که میگوید دولت اسلامی است ـ و هستند ـ نباید تحت تأثیر واقع بشود و هر طوری سابق بوده همان طوری که در زمان محمدرضاشاه خان بوده است حالا هم همان فرم باشد. پس شما چکارهاید! تو که میگویی من مسلمان هستم، چکاره هستی؟ ما یکییکی باید بگوییم؟ دانهدانه باید بسپاریم؟ اینها باید اصلاح بشود و شماها ـ من میدانم ـ مسلمانید ـ من همۀ افراد اینها را بعضیشان را میشناسم، بعضیشان را هم معرفی کردهاند به من ـ اینها همه متعهدند، همه مسلمانند، لکن ضعیفالنفسند! میترسند که مبادا یک وقت میهمانی از اجانب بیاید در کاخ دادگستری یا در کاخ نخستوزیری و آنجا ببیند که یک [محیط] محقری است؛ باید حتماً به فرم غرب باشد؟!(۱۵/۱۲/۱۳۵۷) تعدیل کنید خودتان را! دولتها بفهمند که قدرت به این نیست که ظرف طلا باشد و ظرف نقره باشد، قدرت به این نیست که پردههای کذا باشد، بزرگی و عظمت به این نیست که پردههای کذا باشد و مبلهای کذا باشد از مال این ملت ضعیف! خود ملت توی این غارها زندگی بکند و شما در کاخهای دادگستری و در کاخهای نخستوزیری؟! تعدیل کنید خودتان را؛ اگر از خودتان شروع نکنید نمیتوانید اصلاح کنید.(۱۵/۱۲/۱۳۵۷) روحانیت متعهد، به خون سرمایهداران زالو صفت تشنه روحانیت متعهد، به خون سرمایهداران زالو صفت تشنه است و هرگز با آنان سرآشتی نداشته و نخواهد داشت. آنها با زهد و تقوا و ریاضت درس خواندهاند و پس از کسب مقامات علمی و معنوی نیز به همان شیوۀ زاهدانه و با فقر و تهیدستی و عدم تعلق به تجملات دنیا زندگی کردهاند و هرگز زیر بار منت و ذلت نرفتهاند. دقت و مطالعه در زندگی علمای سلف، حکایت از فقر و نهایتاً روح پرفتوت آنان برای کسب معارف میکند که چگونه در پرتو نور شمع و شعاع قمر تحصیل کردهاند و با قناعت و بزرگواری زیستند.(منشور روحانیت) ملت آنها را سر جای خودشان بنشاند ملت ما متوجه باشند که وقتی که مجلسشان یک مجلسی است که از طبقۀ متوسط است و توی این مجلس آن «دوله»ها و «سلطنه»ها و «سلطنتی»ها را نداریم و در دولت هم آنطور دولتهایی که افراد مرفه سرمایهدار کذا باشند نداریم، در ارتش هم آن افراد سپهبد و کذایی که املاک بیاندازه داشتند و آپارتمانهای چندین طبقه داشتند نداریم، این مملکت محفوظ میماند. آن روزی که هر یک از شماها را ملت دید که دارید از مرتبۀ متوسط میغلتید به طرف مرفه و دنبال این هستند که یا قدرت پیدا بکنید یا تمکن پیدا کنید، مردم باید توجه داشته باشند و اینطور افرادی که بتدریج ممکن است یک وقتی خدای نخواسته پیدا بشود، آنها را سر جای خودشان بنشاند. اگر ملت میخواهد که این پیروزی تا آخر برسد و به منتهای پیروزی که آمال همه است برسد، باید مواظب آنهایی که دولت را تشکیل میدهند، آنکه رئیس جمهور است، آنکه مجلس هست، مجلسی هست، همۀ اینها را توجه بکنند که مبادا یک وقتی از طبقۀ متوسط به طبقۀ بالا و به اصطلاح خودشان مرفه به آن طبقه برسد.(سخنرانی در حسینیه جماران) مسئولین از طبقه مرفه نباشند ملت در سرتاسر کشور در کارهایى که محول به اوست برطبق ضوابط اسلامى و قانون اساسى انجام دهد؛ و در تعیین رئیس جمهور و وکلاى مجلس با طبقۀ تحصیلکردۀ متعهد و روشنفکر با اطلاع از مجارى امور و غیروابسته به کشورهاى قدرتمند استثمارگر و اشتهار به تقوا و تعهد به اسلام و جمهورى اسلامى مشورت کرده، و با علما و روحانیون با تقوا و متعهد به جمهورى اسلامى نیز مشورت نموده؛ و توجه داشته باشند رئیس جمهور و وکلاى مجلس از طبقهاى باشند؛ که محرومیت و مظلومیت مستضعفان و محرومان جامعه را لمس نموده و در فکر رفاه آنان باشند، نه از سرمایهداران و زمینخواران و صدرنشینان مرفه و غرق در لذات و شهوات که تلخى محرومیت و رنج گرسنگان و پابرهنگان را نمىتوانند بفهمند.(بخشی از وصیت نامه) سرچشمۀ همۀ مصیبتهایی که ملتها میکشند این است که متصدیان امورشان از قشر اشراف باشد سرچشمۀ همۀ مصیبتهایی که ملتها میکشند این است که متصدیان امورشان از قشر مرفه و از اشراف و اعیان ـ به اصطلاح خودشان ـ از آنها باشد. و آنها این طور هستند، اشراف و اعیان این طور هستند که تمام ارزشها را به این میدانند که آنجایی که زندگی میکنند بهتر از دیگران باشد، آن رفتاری که مردم با آنها میکنند، رفتار عبید با موالی باشد؛ تمام افکارشان متوجه به این مسائل است. باید حتماً چند تا پارک داشته باشد، چند تا باغ داشته باشد در شمیران، در تهران، در کجا، تا اینکه بشود یک نفر آدم ـ عرض میکنم که ـ نخست وزیر یا یک نفر آدم وزیر کذا. و اینها وضع روحیشان، به حسب نوع، وضع روحیشان این طور بود که چون قدرت را، تمام ارزشها را به قدرت میدانستند، تمام ارزشها را به قدرت مالی میدانستند، به قدرتهای دیگر میدانستند، در مقابل قدرت بالاتر از خودشان خاضع و عَبد بودند، در مقابل ضعفایی که قدرت ندارند، فرمانفرما و حکومت بودند. این وضع طبیعی این است که یک قشر اشراف و اعیان ـ به اصطلاح خودشان ـ و مرفه به یک کشوری حکومت کنند و قابل اجتناب نیست این. وقتی حکومت آن طور شد، دیگر نمیشود این را کسی خیال کند که قابل این است که این با مردم چه جور باشد، از آنور با دولتهای خارجی چه جور باشد. مقابل آنها، از باب اینکه میدیدند آنها قدرتشان بیشتر است، خاضع بودند. هر جایی که توهّم میکردند که به قدرتشان یک قدرت بالاتری یک صدمهای بزند، مقابل او لنگ میانداختند و همه جور تواضعی میکردند؛ برای اینکه آنجا را به دست داشته باشند. به مردم هر چه گذشت، گذشت و هرچه خواستند، بکنند با مردم.( ۰۷/۰۶/۱۳۶۱)
|
|