|
فرهنگی سیاسی اجتماعی |
|
|
رهبر معظم انقلاب از آقای مصباح به عنوان «مطهری زمانه» یاد کردند روایتی نادرست و تکراری وکذب
هاشمی بابیان خاطره ی کذب وتحریف شده ازدیدار خود با آیتالله مصباح درسال 46تعریف کرد که در آن، آیتالله مصباح یزدی از همکاری با مبارزین استنکاف کرده است.
نقل قول کذب هاشمی : «دو نفری -به اتفاق آقای خامنهای- صبحانه رفتیم منزل آقای قدوسی. این آقا هم آنجا بود. نشستیم تا ظهر با او بحث کردیم تا قانعش کنیم برای ادامه مبارزه. آخرش هم گفت من این مبارزه را حرام میدانم! به جامعه مدرسین هم گفتهام، مبارزه با شاه حرام است! آقای خامنهای از او پرسیدند: دلیلت چیه؟ آن آقا در جواب گفته بود: مبارزهای که مجاهدین و چپیها در آن باشند، حرام است! آقای خامنهای هم به تلخی به او گفته بود: اگر اهل مبارزه نیستی، خب مبارزه نکن ولی لااقل مبارزه را با این حرفها خراب نکن!... رهبری از سال ۴۶ تا سال ۵۷ با آن آقا یک کلمه هم حرف نزد!»[۱]
اسناد شهادت میدهند!
در صورتی که واقعیت این بود که وقتی هاشمی به علامه مصباح پیشنهاد همکاری با گروه های مارکسیستی ومنافقین (مجاهدین)برای مبارزه مشترک با رژیم پهلوی می دهد علامه مصباح این پیشنهادهمکاری با گروه های مارکسیستی را نمی پذیرد ومی گوید همکاری با گروه های الحادی حرام است .
در مقابل،برخی مورخین و سیاسیون واکنش نشان دادند و این قبیل اظهارات را تحریف تاریخ دانستند. سیدحمید روحانی، نویسنده کتاب «نهضت امام خمینی» و رئیس سابق مرکز اسناد انقلاب اسلامی بود در این خصوص گفت:
«اظهارات آقای هاشمی اگر درباره آیتالله مصباح بوده باشد، واقعیت ندارد چرا که درباره سابقه مبارزاتی ایشان چندین جلد کتاب نگاشته شده است و حتی اسناد زیادی از سوی ساواک درباره آقای مصباح منتشر شده است. آقای مصباح از شاگردان ممتاز و مبارز حضرت امام بود که از آغاز نهضت مبارزه، امام را یاری کرد... آیتالله مصباح از ارکان اصلی جامعه مدرسین بوده و هستند و در تمام رخدادهای مبارزه نقش خود را به خوبی ایفا کردند و این که آقای هاشمی حرف دیگری میزند، کذب محض است. یکی از اختلافات آقای مصباح و هاشمی درباره سازمان مجاهدین یا همان سازمان منافقین بود. آیتالله مصباح بنا به بصیرتی که داشتند، حمایت از سازمان مجاهدین (منافقین) را حرام میدانستند اما آقای هاشمی در برههای برخلاف نظر آقای مصباح بعضا از این گروه حمایت میکرد. لذا آقای مصباح حمایت از این سازمان را حرام میدانست، نه مبارزه با شاه را... وقتی نشریه بعثت منتشر میشد، آقای مصباح به دلیل آن که این نشریه را آلوده به تفکرات آقای شریعتمداری میدانست تصمیم گرفت نشریه انتقام را منتشر کند که در این زمینه اصطکاک بین آقای هاشمی و مصباح به وجود آمد که مشخص شد که نظر آقای مصباح درست بوده است. درباره حمایت از سازمان مجاهدین نیز همین طور شد و مشخص شد که تحلیل آیتالله مصباح درباره این گروه چقدر دقیق بوده است.»
سیدحمید روحانی همچنین امضای آیت الله مصباح پای بیانیه ها و اعلامیه های طلاب و فضلای حوزه در سالهای پس از سال ۴۶ را دلیلی دیگر بر رد ادعای هاشمی مبنی بر تحریم مبارزه توسط ایشان عنوان کرده و میگوید: «که ایشان در سال ۱۳۴۹ پس از رحلت آیة الله حکیم اعلی الله مقامه در تلگرامی که نسخه ای از آن را اکنون می بینید مرجعیت امام را تأیید می کنند آیا ایشان مبارزه با شاه را حرام می دانستند و مرجعی را که طلایه دار مبارزه با شاه است تأیید کردند؟! آیا ایشان در سال ۴۸ مبارزه را حرام میدانستند و در سال ۴۹ در استواری مرجعیت امام می کوشند؟ آقای هاشمی در این نسبتی که به آقای مصباح می دهد که مبارزه با شاه را حرام می دانست صد درصد نادرست وکذب است . البته موضعی که آقای مصباح گرفته اند درباره اصل خاطره نیست ایشان درباره جایگاه مجاهدین در آن زمان اظهار نظر کرده اند.
آيت الله مصباح يزدي بيش از برخي چهرههاي فعال سياسي پاي بيانيهها را امضاء كرده است. از مجموع ۱۰۷ بيانيه جامعه مدرسين حوزه عمليه قم، ۶۰ بيانيه به صورت جمعي صادر شده و فاقد امضاء است اما از ميان ۴۰ بيانيه داراي امضاء، آيت الله مصباح يزدي ۱۶ بيانيه را امضاء كرده است؛ در حالي كه آقاي هاشمي رفسنجاني ۶ بيانيه، آقاي قدوسي ۱۱ بيانيه و شهيد مفتح نيز ۶ بيانيه را امضاء كرده اند و اين نشان مي دهد آيت الله مصباح يزدي بعد از آقاي خلخالي كه ۲۰ بيانيه را امضاء كرده بود، نقشي پررنگ در زمينه صدور بيانيههاي انقلابي داشته اند.
اولين بيانيه كه آيت الله مصباح يزدي امضاء كرد، مربوط به بازداشت امام خميني (ره) در سال ۴۲ بود كه در هشتم مهر ماه صادر شد و ايشان در اسفند همان سال در خصوص زنداني شدن امام و آقاي قمي براي نخست وزير وقت تلگراف فرستاد. آيت الله مصباح يزدي در دي ماه سال ۴۳ بيانيه مربوط به وظيفه وعاظ و سخنگويان مبني بر روشنگري در خصوص بازداشت امام و ياران ايشان را امضاء كرد؛ در بهمن همان سال نيز براي امير عباس هويدا نخست وزير وقت نامه سرگشاده فرستاد و نسبت به اوضاع نابسامان كشور تذكر داد و در فروردين ماه سال ۴۴ براي پيگيري نامه خود و وضعيت امام راحل (ره) بار ديگر در سال ۴۴ براي نخست وزير نامه فرستاد. آيت الله مصباح يزدي همچنين در مهر ماه سال ۴۴ بعد از انتقال امام (ره) از تركيه به نجف بيانيه جامعه مدرسين را امضاء كرد و در ۳۰ بهمن در نامه اي به هويدا از او در اين زمينه سئوال مي كند.
در فرودين سال ۴۵ در اعتراض به دستگيري جمعي از علما و مراجع ايران و عراق بيانيه جامعه مدرسين را امضاء كرده و در همين رابطه بلافاصله تلگرافي براي چند تن از روحانيون دستگير شده (آذري قمي، رباني شيرازي و منتظري) ارسال كرد. "بعد از رحلت آيت الله حكيم كه بحث مرجعيت پس از ايشان مطرح شد، آيت الله مصباح يزدي در ۱۴ خرداد ۴۹ همراه با جمعي از مدرسين حوزه علميه قم تلگرافي منتشر مي كنند كه در آن از امام خميني (ره) به عنوان مرجع تقليد شيعه ياد مي كنند كه اين اقدام زمينه صدور اعلاميه در اعلام مرجعيت مرجعيت آن حضرت شد.
در سال ۵۶ كه مبارزات مردمي عليه رژيم گذشته به اوج خود رسيد، آيت الله مصباح يزدي در ۲۲ دي ماه بيانيه اي در اعتراض به فاجعه ۱۹ دي (مصادف با ۲۹ محرم ۱۳۹۸ هجري قمري) امضاء كرد و در ۱۶ فروردين ماه سال ۵۷ همراه با جمعي از مدرسين حوزه علميه قم، بيانيه اي در خصوص فجايع يزد صادر كردند و امضاء ايشان پاي بيانيه اين جامعه درباره مسائل سياسي روز كه ۲۵ فروردين ماه سال مذكور صادر شد، مشاهده مي شود. آيتالله مصباح يزدي در ۱۸ آذر سال ۵۷ تلگرافي را براي ژیسكاردستن رئيس جمهور وقت فرانسه فرستاد و با اشاره به حضور امام خميني (ره) در آن كشور به وي تذكر داد كه ايشان نماينده ملتي ۳۵ ميليون نفري است و بايد از ايشان بخوبي مراقبت شود كه اين نامه در تاريخ ثبت شده
بدین ترتیب به نظر میرسد متکلم وحده بودن در عرصه تاریخ، خاطرهسازیهای پیاپی و در کنار آن، اغراض شخصی و جناحی، آقای هاشمی رفسنجانی را به ورطهای انداخته که هر از گاهی با تحریف تاریخ، داستانی را به اسم خاطره نقل میکند و سعی در اثبات خود و نفی دیگران دارد. یک روز خاطره مخالفت امام با پخش شعار مرگ بر آمریکا، روزی خاطره دستور امام مبنی بر اعدام فرماندهان سپاه و روز دیگری خاطره مقابله آیتالله مصباح با مبارزین! به هر روی شیوه صحیح مقابله با این نوع خاطرهسازیها و تحریف تاریخ در راستای منافع شخصی، چارهای جز روایت مستند و مستدل تاریخ ندارد.
برچسب مخالفت با مبارزه؛ بهای عدم حمایت از مجاهدین خلق به پیروی از امام
اتهام مطرحشده از سوی آقای هاشمی، موضوع جدیدی نیست
علامه مصباح نسبت به خواسته هاشمي برای همکاری وتایید مارکسیستها اظهار داشت «من اينها را نميشناسم لذا نميتوانم تاييدشان كنم.
پاسخهایی که شنیده نشد!
سالهای بعد نیز کم و بیش تکرار این اتهام از سوی برخی افراد طیف کارگزاران و اصلاحات به گوش میرسید و تنها سند و مرجعی که ارائه میشد خاطرات حجتالاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی بود. از طرف دیگر تکگویی آقای هاشمی در این عرصه باعث شد تا آیتالله مصباح یزدی نیز به نقل خاطرات خود از اصل ماجرا بپردازد و ماجرای ذوبشدگی برخی روحانیون در سازمان مجاهدین خلق را روایت کند.
در پی اتهامات و هجمهها، آیتالله مصباح یزدی :
«بعضی از دوستان با اینها [سازمان مجاهدین خلق] ارتباط برقرار کردند و ما را هم دعوت کردند. از آن به بعد روی همان تلقی که از من خواسته بودند با مجاهدین همکاری کنم و من قبول نکردم، اینها به دوستانشان میگفتند که این دیگر با ما نیست و تغییر ایدئولوژی داده. ما تغییر ایدئولوژی نداده بودیم، آنها تغییر داده بودند. گذر زمان هم نشان داد که تشخیص چه کسی صحیح بوده است. اینها در داخل به مجاهدین پول میدادند و آنها را تقویت میکردند، اما امام در نجف به نمایندگان آنها بیاعتنایی کردند و با هیچ ترفندی حاضر نشدند آنها را تایید کنند.»[۷]
آیتالله مصباح :
«بعد از پیروزی انقلاب، حوادثی اتفاق افتاد که نهایتا در سال ۶۰، به ریاست جمهوری مقام معظم رهبری منجر شد. در این فاصله چنان حوادث بزرگ و مکرری پیش آمده بود که حقیقتا فرصتی برای بازبینی رویدادهای گذشته باقی نمانده بود یا دستکم برای بنده فرصتی پیش نیامد. در اولین ملاقاتی که بنده در آن مقطع با مقام معظم رهبری داشتم، ایشان فرمودند: «آن آقایی که یک وقتی از اینها [مجاهدین] حمایت و حتی به آنها کمک مالی میکرد، حالا به اشتباه خودش پی برده و درصدد جبران برآمده.» گویا این دیدار، ملاقاتی را که قبل از انقلاب با ایشان و با آن شخص داشتیم، تداعی کرد. در آن دوران، آن شخص مرا بسیار تشویق میکرد که با مجاهدین همکاری کنم و من میگفتم من اینها را نمیشناسم و تا کسی را نشناسم زیر علم او نمیروم. آقا هم ناظر مذاکره ما بودند و فقط سکوت کردند.»[۸]
جامعترین و مفصلترین خاطره آیتالله مصباح درباره جلسه با هاشمی، :
«از اوایل انقلاب تاکنون، سلیقه بنده این بوده که در هیچ حزبی مشارکت نکنم. ارادت بنده به مرحوم آقای بهشتی و اظهار لطف ایشان به من، همکاریهای بنده با مرحوم آقای باهنر در خصوص جمعیتهای موتلفه و ارادت بیاندازه بنده به مقام معظم رهبری را همه میدانند. همه این دوستان در تاسیس حزب جمهوری اسلامی شریک بودند، اما سلیقه شخصی بنده شرکت در آن حزب نبود. البته من هیچگاه آن را تخطئه نمیکنم، اما میگویم بنده آن کاری را میکنم که در پیشگاه خداوند برای آن جوابی داشته باشم. پیش از پیروزی انقلاب، مقام معظم رهبری و آقای هاشمی رفسنجانی توسط آقای قدوسی وقتی تعیین کردند که برای صبحانه به منزل ما تشریف میآورند. در آن جلسه صبحانه غیر از این دو بزرگوار، شخص دیگری نبود. آقای هاشمی عنان سخن را به دست گرفتند و از اینجا شروع کردند که ما سالها با هم همکاریهای فرهنگی و سیاسی داشتیم، اما مدتی است که تو کنار کشیدی و با ما نیستی. امروز ما یک جبهه ضدامپریالیسم تشکیل دادیم و همه کسانی که با امپریالیسم و استعمار مخالفند باید برای پیروزی در این جبهه مشارکت کنند. ایشان در سخنهایشان روی جبهه ضدامپریالیسم بسیار تاکید کردند. بنده به ایشان عرض کردم آقای هاشمی! من طلبهای هستم که دغدغهام اسلام است. اگر این یک حرکت اسلامی است و بناست کاری برای اسلام شود، بنده هم هستم. حال، بنده در این جبهه ضدامپریالیسم باید چه کار کنم؟ ایشان گفتند مسئله شریعتی و شهید جاوید و... را باید کنار گذاشت. حتی ما با مارکسیستها باید اتحاد داشته باشیم! ما باید با تمام گروههایی که ضدامپریالیسم هستند از مارکسیستها، مجاهدین، طرفداران شریعتی تا طرفداران صالحی نجفآبادی و دیگران اتحاد داشته باشیم و مخالفت را کنار بگذاریم و فقط با امپریالیسم مبارزه کنیم! گفتم مطرح کردن صالحی که دیگر معنا ندارد، ولی از من چه میخواهید و پیشنهادتان چیست؟ گفتند بیا و با مجاهدین همکاری کن!گفتم من آنها را نمیشناسم. چیزهایی درباره آنها شنیدهام، اما تا آنها را نشناسم همکاری نمیکنم. گفتند ما میشناسیم. گفتم من کار شما را تخطئه نمیکنم. شما پیش خدا حجت دارید و کارتان را بکنید، اما من تا آنها را نشناسم، تایید نمیکنم. گفتند نماز شبشان ترک نمیشود، ماهیانه ۱۲هزار تومان حقوق میگیرند و از این مقدار فقط ۵۰۰ تومانش را مصرف و بقیهاش را صرف مبارزه میکنند، چنینند و چنانند. گفتم همه اینها را که فرمودید درست است، اما برای شما حجت است و برای من حجت نیست. من تا کسی را نشناسم که برای اسلام کار میکند، با او همکاری نمیکنم. از اول تا آخر این گفتوگو مقام معظم رهبری هم نشسته بودند و هیچ نمیگفتند و فقط صحبتهای آقای هاشمی بود و جوابهای بنده. پس از این گفتوگو آقای هاشمی با نارحتی منزل ما را ترک کردند و رفتند.
بیان شد که سلیقه بنده اینگونه است و این در حالی بود که بسیاری از دوستان ما در آن جبهه بهاصطلاح ضداستعماری شریک بودند. البته کمکهای آقای هاشمی به منافقین را نیز نباید فراموش کرد. چه پولهایی که به آنها داد. در حال حاضر هم نمیگویم که آنها کار بدی کردند. شاید وظیفهشان در آن شرایط همان بود، اما من چون حجتی نداشتم مشارکت نکردم. شاید من اشتباه کرده باشم، اما اگر اشتباه هم کردهام، خودم را معذور میدانم.»
در همان زمان که آقای هاشمی ذوب در مجاهدین شده بود، امام خمینی از نجف ابراز داشتند که نه ایدئولوژی مجاهدین پذیرفتنی است و نه شیوه مبارزه آنها -که مبتنی بر جنگ چریکی شهری و مبارزه مسلحانه بود- قابل قبول است.
عملکرد چه کسی منطبق بر سیره عملی امام خمینی و همسو با نهضت اسلامی بود؛ اکبر هاشمی رفسنجانی یا محمدتقی مصباح یزدی؟
ریشه اختلاف اصلی آقایان مصباح و هاشمی فقط به ماجرای خاص تفاوت دیدگاه در نوع برخورد با مجاهدین خلق در دهه ۵۰ باز نمی گردد، بلکه نوع نگاه آنها به مسایل کلان از جمله مواجهه با پدیده های «التقاطی» را باید ریشه اصلی بسیاری از اختلافات این دو نفر در موضوعات مختلف حتی بعد از انقلاب دانست. |
|